تبليغاتX

بزرگان علم

بزرگان علم
 
زندگی نامه بزرگان علم

محل درج آگهی و تبلیغات
 
نوشته شده در تاريخ یکشنبه یازدهم دی 1390 توسط فرزام احمدی میرصادقی

زندگی نامه دانشمندان جهان: ارشمیدسریاضیدان یونانی که در سال 212 قبل از میلاد مسیح در سیراکوز به دنیا آمد او بزرگترین و برجسته ترین دانشمند و ریاضی دان دوران گذشته است که نبوغ علمی و فکری او را فقط با نیوتون می توان برابر دانست او برای تحصیل به اسکندریه رفت و موقعی به اسکندریه آمد که اقلیدس مرده بود. 
استادش از شاگردان اقلیدس بود، هنگامیکه به اسکندریه آمد با بسیاری از دانشمندان آشنا شد و با آنها ارتباط دوستی داشت از جمله با کانون اهل ساموس. ارشمیدس از خانواده های اشرافی بود. وی بعد از پایان تحصیل به زادگاه خویش نقل مکان کرد.
هیچ انشمندی مانند ارشمیدس در موردش افسانه سرایی نشده گفته اند که هیرون خواست زرگری، برایش تاجی از طلا بسازد زرگر طلاها را دریافت کرد و مشغول ساختن شد، بعد از اتمام کار، هیرون از ارشمیدس خواست تا ببیند آیا زرگر چیزی از طلاها کم کرده یا نه. ارشمیدس برای اینکه مشخص کند که زرگر برای ساختن تاچ تقلب کرده یا نه مهلتی از پادشاه خواست، تا اینکه روزی در حمام متوجه شد هنگامیکه دست و پای خود را در ظرفی پر از آب قرار می دهد مقداری آباز ظرف بیرون می ریزد آبی که از ظرف سرازیر می شد معادل حجم جسمی بود که وارد آب می شد. 
بنابراین متوجه شد که اگر تاج را در ظرف آبی قرار دهد حجم آبی که از ظرف سرازیر می شود یا در آن بالا می رود حجم تاج می باشد، وی که بسیار هیجان زده شده بود برهنه از حمام بیرون دوید و فریاد می زد یافتم! یافتم. او به کمک این روش متوجه شد که زرگر مقداری نقره به جای طلا در ساختن تاج به کار برده است.
از جمله دیگر کشفیات ارشمیدس کشف قانون اهرم است که عبارت است از حاصل ضرب قدرت در بازوی قدرت، مساوی با حاصلضرب مقاومت در بازوی مقاومت است. او اصل قانون اهرم را برای جابجا کردن و حرکت اجسام سنگین که نیاز به اهرم یا دیلم داشت مورد استفاده قرار داد. زندگی ارشمیدس در نهایت آرامش سپری می شد تا اینکه رومیها به سیراکوز حمله کردند و چنگ سه ساله میان آنها در گرفت. با حمله آنها ارشمیدس ماشینهای خود را به کار انداخت و ماشینها شروع به پرتاب سنگ و وزنه های بسیار سنگین و عظیم کردند، با تدبیر ارشمیدس تا سه سال دشمنان نتوانستند سیراکوز را فتح کنند. تا اینکه دشمنان شهر را از پشت سر مورد حمله قرار دادند. هنگام حمله، ارشمیدس در منزل خود مشغول حل کردن مسئله هندسی بود که ناگهان سربازی را در مقابل خویش دید، سرباز از او خواست که به همراه او برود لکن ارشمیدس جواب داد: عقب برو مسئله که تمام شد با تو خواهم آمد. سرباز از این سخن به خشم آمدو او را به قتل رسانید.
بزرگترین نابغه دنیا در سال 287 به دست سربازی حقیر و گمنام به قتل رسید.


منبع: کتاب زندگی نامه دانشمندان جهان- انتشارات جاجرمی


نوشته شده در تاريخ یکشنبه یازدهم دی 1390 توسط فرزام احمدی میرصادقی

"Edgar Schein"

 

«فرهنگ و فراگیری سازمانی- نردبان شغلی »


مدیر موفق کسی است که تقاضا و خواسته های مشتریان را برآورده نماید.

 

 

 

 

زیست نامه ادگار شین:

پرفسور ادگار شین متولد 1928 در ایالات متحده آمریکا است. او فارغ التحصیل دانشگاه استانفورد ایالات متحده آمریکا در رشته روانشناسی و رئیس دانشکده مدیریت در MIT است. آقای شین دکتری خود را در رشته روانشناسی از دانشگاه هاروارد دریافت نمود.
آقای شین در شرکتهای بزرگ به عنوان مشاور در زمینه تهیه نردبان شغلی و ترفیع برای کارشناسان کار می کرد. مشاوره در سازماندهی و اجرای دوره های آموزشی از فعالیتهای دیگر او است. مطالعات تخصصی او به ویژه در مورد فرهنگ سازمانی و فراگیری سازمانی است. آقای شین مطالعات و تحقیقات گسترده ای را در مورد عملکرد سازمان و تأثیر و نفوذ فرهنگ در سازمان انجام داده است. تحقیقات ارزشمند آقای شین در موضوعات فرهنگ سازمان و اهمیت فرهنگ در فراگیری کارکنان است که از اهمیت بسزایی برخوردار است.

 

ارکان اندیشه شین:

آقای شین در مراحل اولیه مطالعات خود در مورد رفتار شخصی و فرهنگ سازمان معتقد بود، روشهای مطالعاتی سنتی و قدیمی تأثیر مستقیم در عوامل رفتار شخصی و عوامل انگیزشی دارد. اگرچه این رفتارها در مراحل ابتدایی بسیار ساده و پیش پا افتاده تلقی می شود ولی در مراحل بعدی به علت تفاوتهای بین نیازهای کارکنان و سازمان باید به آن توجه کرد به ویژه از نقطه نظر تفاوت های زمانی و مکانی موجود بین سازمانها، مطالعات شین اولین مسئله ای را که روشن ساخت "فرهنگ سازمان" نام گرفت. او فرهنگ سازمان را غالب و نافذ بر سازمان می دانست زیرا معتقد است فرهنگ از عوامل مهمی تشکیل یافته است که عبارتند از:
-1 هنگامی که رفتار افراد را تحت کنترل و نظارت قرار می دهید کارکنان واکنشهای رفتاریا ز خود نشان می دهند.
-2 نرُم ها و استانداردهای میان گروهی وجود دارند که باید به آنها توجه داشت.
-3 همواره از طرف سازمان ارزشهای رفتاری به کارکنان تحمیل می شود.
-4 یک فلسفه رفتاری در میان مدیران ارشد و کارکنان در ارتباط با مشتریان وجود دارد که ویژگی های خود را دارد.

5- در هر سازمان قوانین و مقررات، رویه ها و سیاستها وجود دارد که قابل احترام است.
-6 در هر سازمان احساسی و عواطفی وجود دارد که خودجوش است.
آقای شین در کتاب فرهنگ سازمان در رهبری به تعریف فرهنگ به عنوان فرضیات اساسی اشاره می کند و معتقد است این فرهنگ زیر نفوذ و در تعامل و کنش با پنج مورد به شرح زیر است.
- عوامل برون سازمانی و پیرامونی به ویژه عوامل طبیعی و انسانی.
- پدیده ها و حقایقی که سازمان با آن روبه رو است.
- کنش و واکنش رفتار انسانی در رویارویی با کارها و مشاغل و وظایف نامطلوب و ناپسند.
- علاقه کارکنان به خودکفایی و خوداتکایی در انجام وظایف و مسئولیتها.
- ماهیت روابط انسانی و اینکه سازمان تا چه حد در رویارویی با عوامل محیطی و پیرامونی به صورت باز عمل می کند.

سازمان اجتماعی:

آقای شین معتقد است پیش از استخدام هر فرد در سازمان باید به بررسی و مطالعات وضعیت اجتماعی متقاضی استخدام پرداخت.
بدین ترتیب که داوطلب استخدام از کدام جامعه و فرهنگ و پیشینه تاریخی و ارزشهای اجتماعی آمده و درخواست استخدام داده است.
او عقیده دارد در این زمینه سه موضوع را باید مورد توجه قرار داد:
-1 بررسی اینکه آیا فرد تازه وارد استانداردها و ارزشهای سازمان را می پذیرد و یا نمی پذیرد؟
-2 آیا فرد داوطلب استخدام علاقمند است تا ارزشهای جدیدی را ارائه دهد؟
-3 آیا فرد تازه وارد ارزشهای سازمان را به راحتی می پذیرد و یا در برابر آن واکنش نشان می دهد و حتی رویارویی می کند؟
نتیجه ای که آقای شین می گیرد این است که افراد استانداردها و ارزشهای سازمان را به راحتی نمی پذیرند بنابراین اجرای برنامه آموزشهای آشناسازی با سازمان و ارزشهای آن برای کارکنان تازه وارد به سازمان لازم است. این گونه برنامه های آموزشی نسبت به رشد آزاداندیشی و انطباق پذیر در افراد کمک می کند.

فرهنگ سازمان و مدیریت:

آقای شین می گوید با توجه به اینکه نوآوریها و فناوریها با شتاب زیادی پیشرفت می کند بنابراین هر سازمانی نیز باید تغییر پیدا کند و فراگیری لازم را داشته باشد تا بتواند در بازار کالا و خدمات باقی ماند. شین معتقد است دو مانع در این زمینه وجود دارد اول بی علاقه بودن سازمان به فراگیری، دوم ترس و شرم داشتن از فراگیریها و نوآوریها. در این مورد کارکنان سازمان باید از تغییرات مثبت و اثر آن بر شغل و وظیفه خود اطمینان داشته باشند. از طرفی باید شرایط و برنامه های تشویقی برای فراگیری نوآوریها توسط کارکنان فراهم شود.
آقای شین اعتقاد دارد بهترین روش این است که قراردادی شفاهی بین مدیران و کارکنان برقرار شود تا کارکنان از نظر روانی در مورد ترفیع آینده شغلی خود مطمئن باشند.

فرهنگ انعطاف پذیری:

آقای شین معتقد است فرهنگ و اندیشه سازمان در نهاد و رفتار حقیقی کارکنان سازمان نهفته است. این رفتار در ارتباط با عوامل پیرامونی سازمان نشان داده می شود. او معتقد است فرهنگ امری ناخودآگاه است. اما می توان با حل مسائل و مشکلات و تکرار رفتاری از آن آموخت.
آقای شین در مورد فرهنگ انعطاف پذیری می گوید، باید از سازمان و کارکنان آن درک و فهم و شناخت داشت زیرا قدرت سازمان در حفظ فرهنگ سنتی خود نیست بلکه در انعطاف پذیری با فرهنگ نوین است. به نظر او فرهنگ انعطاف پذیری عبارت است از فرهنگ سازمانی که در کنش و واکنشهای با نوآوریها و فناوریهای نوین و پیشرفته انعطاف پذیری نشان می دهد و به جای رویارویی به فراگیری آن می پردازد و تغییرات آن را قبول دارد.
بنابراین نتایج حاصل از این فرهنگ انعطاف پذیری و تغییرات، برای سازمانها مثبت است و در رفتارهای کارکنان تأثیر می گذارد. آقای شین معتقد است تحقیقات و مطالعات نشان می دهد که تغییرات فرهنگ انعطاف پذیری در نزدیک برُد موفقیت در بر دارد و مؤثر است. اما در دوربرُد محکوم به شکست است زیرا فرهنگ انعطاف پذیری اثربخشی و کارایی خود را در رویارویی با شرایط جدید از دست می دهد.

 

دورنمای اندیشه شین:

تقریباً چهل سال است که از اندیشه آقای شین می گذرد آنچه که او ارائه داد نشان دهنده این است که هر سه فرهنگ در سازمان باید با یکدیگر هماهنگ باشند و از همدیگر بیاموزند. بنابراین فراگیری سازمانی امری ضروری است. آقای شین اظهار می کند که کانون توجه در تغییرات سازمانی باید بر پایه اصول و ارکان فرهنگ سازمان باشد تا بتوان نسبت به اثربخشی توسعه و تجهیز سازمان برای نوآوریها و رفتارها خوش بین بود.

 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه یازدهم دی 1390 توسط فرزام احمدی میرصادقی

"Douglas McGregor"

"نظریه های x: انسان کارگریز و y: انسان کارپذیر"
"توسعه چند گانه هرگز پایان نمی یابد. تعهد به تحقق پذیری اهداف
تابع پاداشی است که برای تحصیل آن پرداخت می شود"

زیست نامه مک گریگور:

مک گریگور در سال 1906 متولد شد. در سال 1935 دکتری خود را در روانشناسی از دانشگاه هاروارد دریافت کرد. او از سال 1954 به عنوان استاد مدیریت در استخدام دانشگاه MIT در آمد. اولین کتاب او به نام "جنبه های انسانی در  سازمان" در سال 1960 چاپ شد. و در همان سال 1960 فوت کرد. نظریه های مک گریگور سالها پس از فوت و در 1993 به عنوان یکی از نظریه پردازان و اندیشمندان بنام جاویدان مدیریت معرفی گردید.

دورنمای اندیشه مک گریگور:

1- مک گریگور کار را به عنوان منبع و سرچشمه رضایت بخشی می داند. او معتقد است افراد علاقه به دانش و دانایی دارند به خصوص هر فردی بیشتر به پاسخ و پرسش چرا باید چنین شود؟ و یا می شود؟ توجه دارد. بنابراین اهداف باید دقیقاً تعریف شوند، منصفانه و اجرا پذیر باشند.

2- مالکیت، تعهد و مسئولیت پذیری سه اصل اساسی و پایه های مدیریت است.

3-  کارکنان با روش تجربه و مبادله اطلاعات و یادگیری و فراگیری عملی، مدیریت کیفی و تفکر استراتژیک و کسب دانش حل مشکلات را تجربه می کنند و از آن می آموزند.

ارکان اندیشه مک گریگور:

مک گریگور معتقد بود اعتقادات شخصی یک مدیر در اداره سازمان مؤثر است به ویژه طرز تفکر او درباره رفتار سازمانی با کارکنان مک گریگور این رفتار سازمانی را در دو گروه تقسیم بندی می کرد. تئوری X و تئوری y و معتقد بود این طرز فکر نهایتاً به دو نوع رفتار سازمانی و نگرش مدیریت می انجامد.

تئوری "X" یا نظریه سنتی در هدایت کنترل:

پایه و اساس تفکر تئوری x یا "انسان کارگریز" بر این است که:

1- به طور کلی افراد بشر علاقه ای به کار کردن ندارند و در صورتی که برای آنان میسر باشد کار نمی کنند و از کار کردن گریزان هستند و یا تنبلی و کاهلی را پیشه می کنند؛ بنابراین باید نظارت و کنترل شدید همراه با تنبیه بر کار آنان برقرار شود تا بتوان از آنان بهره وری لازم را انتظار داشت مدیرانی که درگیر چنین محیط های کاری و سازمانی هستند رفتاری دیکتاتوری دارند. پیشنهاد مک گریگور این است که مدیران برای ترغیب کارکنان از روش"چوب و هویج" استفاده کنند.

تئوری "Y" یا اهداف شخصی و سازمانی:

تئوریy  یا انسان کار خواه یا کار پذیر بر پایه و اساس فرضیات زیر است :

1- اثرات کار بر اعضاء فیزیکی و فکری انسان مانند اثرات بازی و استراحت است. بنابراین کار کردن همچنان مفرح و نشاط انگیز است. افراد از کار لذت می برند و ذاتاً مسئولیت پذیرند. در پاره ای مواقع به دلیل شرایط ناهمگون و نامناسب کاری ممکن است انجام کار مورد رضایت انسان نباشد. بنابراین برای افزایش بهره وری و تأمین رضایت خاطر کارکنان منبع و خزانه نارضایتی های شغلی باید از میان برداشته شود.

2- تنها با روش تنبیه و مجازات نباید کارکنان را مجبور به پذیریش مسئولیت و انجام کار نمود. بلکه تشویق و تقدیر از زحمات آنان بهترین روش برای ایجاد انگیزه و بهبود کار آنها است.

3- تعهد به پرداخت پاداش باید با انجام و اجرای وظایف و راندمان و بهره وری و کیفیت کار موازنه داشته باشد.

4- به طور کلی افراد علاقمند به پذیرش مسئولیت هستند و از قبول مسئولیت گریزان نیستند.

5- گنجایشهای شخصی در حل مشکلات، نوآوریها، خلاقیتها، رویارویی با مسائل در تمام افراد وجود دارد. این استعدادها و تواناییها را در افراد و کارکنان، مدیران سازمان باید جستجو کرد و نسبت به تجهیز و آماده سازی آن اقدام کرد.

6- در شرایط فعلی تنها قسمتی از استعدادها و تواناییهای فردی که در حکم مالیکت های هوشی و توانمندیهای دانشی انسان است استفاده می شود و ظرفیتی فوق العاده وجود دارد که از آن باید بهره مند شد و سازمانها می توانند آن را به عنوان سرمایه های هوشی سازمان به حساب آورند.

اصولاً تئوری y مبانی تفکر را بر همکاری های سازمانی قرار داده است. مدیران با استفاده از تئوری y سعی و تلاش خود را در ایجاد محیط مناسب کاری و فراهم کردن ابزار کار برای جلب استعدادها و تواناییهای کارکنان در جهت تأمین رضایتهای شغلی و تحقق اهداف سازمان دارند.

رویکرد نظری بر مدیریت منابع انسانی بر پایه تئوری z

در تولید ممکن است با کاربرد هر دو دسته فرضیه های x و y افزایش یابد و این امر به موقعیتی که مدیر با آن مواجه است بستگی دارد. در این رابطه، نظریه z را پیشنهاد کرده اند. این نظریه بعد اثربخشی را نشان می دهد یعنی چنانچه مدیران با توجه به موقعیتی که در آن قرار گرفته اند برای برخورد با افراد هم از نظریه x و هم از نظریه y استفاده کنند موفق می شوند.


نوشته شده در تاريخ یکشنبه یازدهم دی 1390 توسط فرزام احمدی میرصادقی

"Frederick Herzberg"

 

"نظریه های بازدارنده ها و انگیزه ها"

"اگر کسی برای شما کار می کند و در استخدام شما است از او استفاده کنید در غیر این صورت از شر او راحت شوید زیرا حقوق و پاداشی که به او می پردازید به زودی حق مسلم او می شود."

 

زیست نامه هرزبرگ:

فردریک هرزبرگ در سال1923 متولد شد. او فارغ التحصیل دانشگاه نیویورک بوده و در سال 1951 مدیر موسسه تحقیقات روانشناسی و استاد دانشگاه در مدیریت شد. کتابهای مشهور او عبارت اند از (انگیزه های کار) و (سرشت بشر و کار). هرزبرگ از سال 1972 به دانشگاه یوتا منتقل شد و تا سال 2000 که فوت کرد در این دانشگاه تدریس می کرد.


دورنمای اندیشه هرزبرگ:

نظریه های هرزبرگ با نگرشهای التون مایو، ابراهام مازلو و مک گریگور به نام اندیشه های برخوردی و واکنشی به تئوریهای مدیریت علمی فردریک تیلور است.
در حقیقت این گروه از اندیشمندان به جداسازی فعالیتهای فیزیکی و فکری در سازمان اقدام کرده اند و بهره وری کارکنان سازمان را حاصل فعالیتهای فیزیکی نمی دانند بلکه حاصل هر دو عنصر کار فیزیکی و کار انگیزشی و فکری کارکنان دانسته اند. هرزبرگ کار فردی را قسمتی از کارگروهی می داند و افزایش بهره وری در سازمان را در ساختار کار گروهی می بیند. اگر چه روانشناسان به نظریه-های هرزبرگ کمتر توجه کرده اند اما مدیران نظریه های او را ارزشمند می دانند و آن را راهنمایی برای تقویت مدیریت در اداره سازمان تشخیص می دهند به ویژه نظریات او را دستور کاری برای نظام پرداخت بر پایه نتیجه و تعیین مزایای شغلی دانسته اند. مهمترین دستاوردهای هرزبرگ این است که علاقه به کسب دانش کاری را نمی توان از بیرون به افراد تزریق کرد بلکه به سازنده های انگیزشی در فرد بستگی دارد و می توان این توانمندی را در کارکنان به وجود آورد تا شخص بتواند به کسب تجربه و خود آموزی بپردازد.

ارکان اندیشه هرزبرگ:

نظریه انگیزه ها و بازدارنده های هرزبرگ در سال 1950با تحقیق در مورد 200 نفر از مهندسان و حسابداران شاکی از کار انجام شد. پس از این پژوهش، هرزبرگ دریافت که انسان دارای دو مجموعه از نیازها و احتیاجات است:
1. نیازهای شبیه حیوانات برای پرهیز از درد و کمبودها و رفع احتیاجات اولیه؛
2. نیازهای انسانی یا روانی و عاطفی.
هرزبرگ تأمین گروه نیازهای اول را «بازدارنده» و تأمین نیازهای دوم را«انگیزش» نامید. به نظر هرزبرگ عوامل بازدارنده محیطی و پیرامونی هستند مانند:
- سیاستها و خط مشی های اداری؛
- روابط کاری درون و برون سازمان؛
- روش سرپرستی و نظارت بر کارکنان؛
- روش پرداخت دستمزد و حقوق و مزایا؛
نظر هرزبرگ چنین است که اگر موارد بازدارنده رسیدگی و تأمین نشوند نارضایتی در کار پایدار می شود و هنگامی که برآورده می شوند کارکنان را خشنود می کنند و در ادامه کار آنها تسهیل می شود. از طرفی وقتی این نیازها تأمین شوند به صورت حق برای کارکنان در می آید و قطع و یا توقف آن نارضایتی به وجود خواهد آورد.
در مورد عوامل انگیزشی که سازنده های رشد و ترقی نیز معرفی شده اند به شخص و شخصیت و رفتار و روابط او ارتباط پیدا می کند و این عوامل درونی هستند مانند:
- تحصیل اهداف؛
- تشخیص، شناسایی، و روانشناختی شخصیتها؛
- شرایط کار و ماهیت کار؛
- مسئولیتها؛
- پیشرفتها؛
- رشد و ترقی؛
هرزبرگ معتقد است این دو گروه بایکدیگر متفاوت هستند. زیرا هر یک، گروه و دسته ای از احتیاجات و نیازها را برآورده می سازند. تئوری بازدارنده ها، انگیزشها از نتایج و بررسیهای هرزبرگ در مورد عوامل راضی کننده به دست آمده است. هرزبرگ عوامل انگیزشی را پایه رضایت بخشی و عوامل بازدارنده را اساس نارضایتی قلمداد می کند. به نظر هرزبرگ بعضی از این عوامل را نمی توان در یک گروه و یا دسته قرار داد و تقسیم بندی کرد مانند پرداخت حقوق و مزایا. زیرا این عوامل در صورتی که مورد توجه قرار نگیرند اثرات منفی نیز دارند، بنابراین در گروه بازدارنده ها و انگیزشها قرار می گیرند. هرزبرگ معتقد است رضایت کارکنان با پرداخت مناسب و یا کاهش ساعت کار آنان، افزایش مزایا، و بهبودبخشی شرایط کار حاصل می شود. اگر چه این عوامل در مرحله اول جهشی برای جلب رضایت آنان است اما در درازمدت تأثیر خود را از دست می دهد. آنچه که در این زمینه موثر است ناشناخته های دیگری مانند پیشرفت شغلی و شهرت کار و سازمان است.
هرزبرگ در کتاب «کار طبیعت بشر» به عوامل روانی در شغل اشاره می کند و معتقد است بشر نیازهای اولیه ای مانند حیوانات دارد که باید تامین و برآورده و ارضاء شوند تا به صورت عوامل بازدارنده ظاهر نشوند و دسته دیگری از عوامل هستند که به عوامل تهییج کننده یا انگیزشی مربوط و نامیده می شوند.
این دسته از عوامل به تکامل بخشی فرد در انجام وظیفه خود کمک می کند. این نگرش هرزبرگ تکمیل کننده نظریه های مازلو است. هرزبرگ وظیفه مدیران را در این می داند که محیط کاری مناسب را برای اظهار خلاقیت و نوآوری کارکنان باید فراهم آورند تا کارکنان بتوانند خود ظهور باشند.


نوشته شده در تاريخ یکشنبه یازدهم دی 1390 توسط فرزام احمدی میرصادقی

Leonardo_da_Vinci


مجسمه یادبود لئوناردو داوینچی، فلورانس

لئوناردو داوینچی (۱۵ آوریل ۱۴۵۲ - ۲ مه ‌۱۵۱۹) دانشمند و هنرمند ایتالیایی دوره رنسانس است که در رشته‌های نقاشی، ریاضی، معماری، موسیقی، کالبدشناسی، مهندسی، تندیسگری، و هندسه برجسته بود.
عده‌ای از محققان ایتالیایی با تحقیق بر روی اثر انگشت بازسازی شدۀ وی، او را دارای ریشۀ عربی و اهل خاورمیانه برشمرده‌اند.داوینچی را کهن‌الگوی «فرد رنسانسی» دانسته‌اند. وی فردی بی‌نهایت خلاق و کنجکاو بود. او نظریات خود را در مجموعه یادداشتهایی که بالغ بر هزاران صفحه می باشند، ثبت کرده است. او طرحهای مبتکرانه‌ای را برای ساخت سلاحهایی مانند توپ‌های بخار، ماشین‌های پرنده و ادوات زرهی ارائه کرده بود، هرچند که بسیاری از آنها هرگز ساخته نشدند.
داوینچی اولین طراح هواپیما و صدها اثر معماری دیگر به‌شمار می‌رود. یکی از طرح‌های ابتکاری او لباس غواصی و زیر دریایی جنگی است. او همچنین مسلسل، تانک نظامی، ساعتی که به ساعت داوینچی معروف است، کیلومتر شمار و چیزهای دیگر را طراحی یا اختراع کرد و با استفاده از خط معکوس برای طراحی‌های خود یادداشت‌هایی را نوشته است، که آنها را فقط در آینه می‌توان خواند. شهرت جهانی داوینچی بیشتر به‌خاطر نقاشی‌های شام آخر و مونالیزا است.

لئوناردو داوینچی در سال ۱۴۵۲ در یک روستای توسکانی زاده شد. او فرزند نامشروع یک ثروتمند، با نام پیرو فرانسیسو دی انتونیو داوینچی و یک زن دهقان به نام کاترین بود.در مورد دوران کودکی لئوناردو اطلاعات زیادی در دست نیست. او ۵ سال اول زندگی خود را با مادرش گذراند، سپس در سال ۱۴۵۷ نزد خانوادهٔ پدرش، پدربزرگ، مادربزگ و عمویش زندگی کرد. پدر او با یک دختر شانزده ساله ازدواج می‌کند، همسر دوم پدرش لئوناردو را خیلی دوست می‌داشت اما در سن جوانی درگذشت. او تحصیلات ابتدایی را در مدرسه دهکدۀ محل سکونتش گذراند. با اینکه در مدرسه چندان موفق نبود، ولی شور و هیجان زیادی نسبت به طبیعت نشان می‌داد. داوینچی به صورت غیر رسمی هندسه و ریاضیات را نیز آموخت. وقتی او شانزده ساله بود پدرش برای بار دوم با دختر بیست ساله‌ای به نام فرانسسکا لنفردینی ازدواج کرد

آثار و پژوهش‌ها

نقاشی‌ها 

برجسته‌ترین اثر داوینچی، مونالیزا، مشهور به لبخند ژوکوند

لئوناردو یک نقاش پرکار نبود، در حقیقت او پرکارترین نقشه‌کش و طراح بود. او مقاله‌های زیادی در مورد کوچکترین مسائل و طرح‌هایی با کوچکترین جزیات را در مورد مسائلی که توجهش را جلب می‌کرد، نگهداری می‌نمود. علاوه بر این مقالات و طرح‌ها، مطالعات زیادی پیرامون نقاشی انجام داده‌است که از آنان برای کشیدن برخی از تابلوهای معروف خود همچون «باکره صخره‌ها» و «شام آخر» استفاده نموده‌است. قدیمی‌ترین نقاشی داوینچی، a Landscape of the Arno Valley است که در سال ۱۴۷۳ کشیده شد و رودخانه، کوه‌ها، یک قلعه و مزارع کشاورزی را در جزیئیاتی دقیق نشان می‌دهد.

مونالیزا

داوینچی برای کشیدن تابلوی مونالیزا از سال ۱۵۰۳ آغاز به کار کرد و اتمام آن تا ۱۵۰۷ به طول انجامید. شهرت داوینچی به خاطر اثر ماندگار وی در تاریخ، مونالیزا، بوده‌است.

نسخۀ کنونی تابلوی نقاشی مونالیزا درای ابعاد ۷۷×۵۳ سانتیمتر است. نسخه‌ای را که او تهیه کرده بود از نسخۀ فعلی، بزرگتر بود چرا که در گذر زمان دو ستون از طرفین چپ و راست این تابلو بریده شده‌است. به همین دلیل به هیچ وجه مشخص نیست که مونالیزا در این تابلو نشسته‌است. همچنین باید اشاره کرد که بسیاری از قسمت‌های این تابلو به مرور زمان خراب و یا دوباره نقاشی شده‌است. اما با این وجود شخصیت اصلی نقاشی همچنان محفوظ مانده‌است.

در ۲۱ اوت سال ۱۹۱۱ تابلوی مونالیزا توسط یک دزد ایتالیایی دزیده شد و به ایتالیا برده می‌شود. پس از گذشت دو سال این تابلو در زادگاه خود یعنی فلورانس دیده می‌شود و پس از انجام برخی فعالیت‌های اداری و قانونی تابلو دوباره به موزه لوور بازگردانده می‌شود.

در سال ۱۹۵۶ شخصی اقدام به پاشیدن اسید به قسمت پایینی تابلو نمود که مرمت آن سال‌ها به طول انجامید. در دهه‌های ۶۰ و ۷۰ میلادی شهرهای نیویورک، توکیو و مسکو میزبان این تابلو بوده‌اند.

شام آخر

این اثر هنری نشانگر صحنه‌هایی از شام آخر روزهای پایانی عمر مسیح است آنطور که انجیل به آن اشاره کرده‌است. این نقاشی بر پایهٔ کتاب یوحنا، باب ۱۳ آیهٔ ۲۱ است آنجا که مسیح می‌گوید که یکی از ۱۲ حواری‌اش به وی خیانت خواهد کرد. این نقاشی یکی از مشهورترین و باارزشترین نقاشی‌های جهان است.

پژوهش‌های علمی


برخی از مسائلی که لئوناردو بر روی آن‌ها پژوهش انجام داد به شرح زیر می‌باشد:

    مطالعه پیرامون زمین‌شناسی و بحث‌های آن
    مطالعه بر روی آناتومی بدن انسان اسکلت ارگان‌های داخلی و رگ ها. بیمارستان آن زمان به داوینچی جسد مردگان را برای کالبدشکافی می‌داد و او در حدود سی جسد را کالبدشکافی نمود و از بسیاری از اندام‌ها طرح‌هایی کشید. این طرح بعدها به محققین و هنرمندان کمک بسیاری برای کشیدن و شناخت بهتر بدن انسان نمود.
    مطالعه بر روی آناتومی بدن حیوانات همچون اسب‌ها سگ‌ها و خرس‌ها
    شناخت حالات چهرهٔ انسان
    چگونگی پرواز پرندگان
    آب و هوا و پدیده‌های آب و هوایی
    چگونگی جاری شدن آب
    مطالعه بر روی گیاهان و ساختار آنان
    نور، سایه، آیینه‌ها و عدسی‌ها
    پرسپکتیو
    هندسه و اجسام جامد


نوشته شده در تاريخ یکشنبه یازدهم دی 1390 توسط فرزام احمدی میرصادقی

جابز را همه با آن شوهای تجاری خارق‌العاده‌اش در مک‌ورلد می‌شناسیم و به یاد می‌آوریم ، در حالی که با انرژی زیاد و مشتاقانه خصوصیات محصولات جدیدش را تبلیغ می‌کند و به رخ می‌کشد، محصولاتی که حتی اگر از دید خبرگان، بهترین کالا در رده خود نیستند، از نظر زیبایی‌شناسی، بهترین هستند زندگی جابز واقعا خواندنی است


DSC05683.jpg

در مورد بیوگرافی و داستان زندگی استیو جابز چه می‌دانید؟ مرد ۵۲ ساله‌ای که هنوز علاقه دارد جین به پا کند، بلوز یقه‌ اسکی مشکی بر تن کند و با کفش ورزشی در جلسات و کنفرانس‌های مهم ظاهر شود.

در همان دورانی که روس‌ها اسپوتنیک یک را راهی مدار کردند و ترانزیستور اختراع شد و به صورت دقیق‌تر  ۲۴ فوریه سال ۱۹۵۵ ، استیو جابز به دنیا آمد.

پدر او یک مهاجر اهل سوریه به نام «ابوالفتاح جان جندلی» بود که بعدها استاد علوم سیاسی شد. ابوالفتاح در سال ۱۹۵۵ به سان فرانسیسکو رفت و رابطه‌اش با یک دانشجو به نام «جوآن کارول شیبل»، منجر به تولد استیو شد.

در آن برهه زمانی بزرگ کردن یک فرزند نامشروع توسط مادرش، چیز معمولی نبود، پس مادرش تصمیم گرفت زوجی پیدا کند تا استیو را به عنوان فرزندخوانده قبول کنند.

ابتدا یک وکیل و همسرش خواستند او را به فرزندی بپذیرند، ولی این زوج منصرف شدند و تصمیم گرفتند یک نوزاد دختر را فرزندخوانده خود کنند. نیمه‌های شب، مادر استیو تماسی با «پل و کلارا جابز» گرفت و به آنها گفت: «ما یک فرزند ناخواسته داریم، آیا او را می خواهید؟» این زوج بی‌درنگ قبول کردند.

در حالی که مادر استیو تصور می‌کرد، زوج پذیرنده نوزاد از دانشگاه فارغ‌التحصیل شده‌اند، بعدها دریافت که کلارا از کالج فارغ‌التحصیل نشده و پل -فرزند یک کشاورز-  دبیرستان را تمام نکرده است. پل جابز مکانیک یک شرکت تولید لیزر بود و کلارا جابز یک حسابدار بود.

مادر استیو بعد از فهمیدن این مطلب، تا چند ماه حاضر نشد اوراق قانونی فرزندخواندگی را امضا کند، ولی با این تعهد که خانواده جابز او را به کالج خواهند فرستاد، سرانجام قبول کرد که فرزندخواندگی را به آنها بسپارد. نام «استیو پل» را در واقع نامادری و ناپدری برای این نوزاد آن هنگام نگون‌بخت انتخاب کردند.

تا به امروز هر وقت صحبتی از پدر و مادر استیو به میان می‌آید، او سخنی از پدر و مادری واقعی خود نمی‌کند. جابزها هر دو مدت‌ها است، فوت شده‌اند. استیو، یک خواهر از پدر و مادر واقعی‌اش دارد به نام «مونا سیمسپون» او یک نویسنده است و با ریچارد اپل Richard James Appel که یکی از نویسندگان سریال محبوب سیمپسون‌ها است، ازدواج کرده است و دو فرزند دارد. استیو و مونا در کودکی با هم ملاقات نکرده بودند، اما حالا رابطه بسیار نزدیکی با هم دارند.


دوران ابتدایی برای استیو خسته‌کننده بود. معلم کلاس چهارم در موفقیت‌های بعدی او نقش زیادی داشت، وی بود که او را با توانایی‌هایش آشنا کرد، جابز از او هنوز به عنوان یک قدیس یاد می‌کند. استعداد جابز باعث شد که کلاس پنجم را به صورت جهشی طی کند و دوره ابتدایی را یک سال زودتر به اتمام برساند.

dsfhdfh.jpg

یکی از علایق جابز در دوره نوجوانی شرکت در سخنرانی‌های شرکت hp بود، در همین جلسات بود که با جوان ۱۸ ساله‌ای آشنا شد، این شخص کسی نبود جز «استیو وزنیاک»، کسی که بعدها بهترین دوست و شریک و همکارش شد.

استیو، دوره دبیرستان در «کوپرتینو»ی کالیفرنیا به اتمام رساند و سپس همراه دوستش «استیو وزنیاک»، به عنوان کارمندان تابستانی، در شرکت Hewlett-Packard استخدام شد.

دوران کالج و سرگشتگی
در سال ۱۹۷۲، استیو در کالج رید Reed در پورتلند ارگان مشغول به تحصیل شد، کالج رید یکی از بهترین کالج‌های آن زمان و در عین حال کالج گرانی بود، طوری که نامادری و ناپدری استیو برای انجام تعهدشان مجبور شدند، همه پس‌اندازشان را خرج کنند. اما بعد از فقط یک نیم سال، استیو ترک تحصیل کرد، چرا که به عرفان و تصوف شرقی علاقمند شده بود ونمره‌هایش چنگی به دل نمی‌زد. با این همه، او در بعضی از کلاس‌های این کالج مثل کلاس خوشنویسی شرکت می‌کرد، اتفاقا او ابراز نظر کرده است که اگر در همین کلاس‌های خوشنویسی شرکت نمی‌کرد، سیستم عامل مکینتاش فونت‌های متناسب و زیبای کنونی را نمی‌داشت.

در همین زمان بود که استیو جابز برای گذران زندگی و برای خرید غذا مجبور شد کارهای بدنی بکند، کارهایی مثل برگرداندن شیشه‌های نوشابه تا از این طریق ۵ سنت به دست آورد. تنها دلخوشی‌ جابز در آن زمان این بود که هر یکشنبه ۷ کیلومتر پیاده طی کند تا یک وعده غذای خوب در یک محل مناسب بخورد.

استیو در سال ۱۹۷۴ به کالیفرنیا برگشت و در شرکت آتاری، سازنده ویدئو گیم‌های محبوب آن زمان مشغول به کار شد، هدف او پس‌انداز پول برای تأمین مخارج یک سفری روحانی به هند بود!

در همان زمان با شخصی به نام «جان دراپر» آشنا شد، دراپر راهی برای هک کردن خطوط مخابراتی شرکت مخابراتی AT&T با تولید اصواتی با فرکانس خاص پیدا کرده بود. استیو و دراپر تصمیم گرفتند که وسیله‌ای به نام جعبه آبی blue boxes بسازند که خریدارانش می‌توانستند با استفاده از آن تماس‌های قاچاقی رایگان از راه دور برقرار کنند. آنها چندین ماه قبل از اینکه این وسیله غیرقانونی شود، آن را با قیمتی بین ۱۵۰ تا ۳۰۰ دلار می‌فروختند.

پس از آن، استیو و دوستش «دانیل کوتل» که بعدها نخستین کارمند شرکت اپل شد به هند مسافرت کردند تا در سفری به هند به دنبال فلسفه زندگی بگردند. استیو بعد از این سفر در شرایطی به آمریکا برگشت که سرش را تراشیده بود و لباس سنتی هندی‌ها را به تن کرده بود.

در همین زمان بود که استیو جابز تجربه استفاده از LSD را پیدا کرد. به گفته خودش یکی از دو یا سه چیز مهمی که در طول عمر تجربه کرده بود! این همان زمانی بود که به گفته استیو مردم دور و برش متوجه حرف‌ها و جنبه‌های معینی از افکارش نمی‌شدند!

بعد از همه این حوادث او کار سابقش را در آتاری از سر گرفت و مسئول ساختن یک مدار الکترونیکی برای بازی Breakout شد.

«نولان بوشنل» مؤسس آتاری می‌گوید که در آن زمان آتاری برای صرفه‌جویی، به ازای هر چیپ کمتر به کار رفته در مدارهای الکترونیکی، ۱۰۰ دلار پرداخت می‌کرد. استیو در آن زمان دانش کمی در مورد مدارهای الکترونیکی داشت، پس با وزنیاک شریک شد و این دو با هم قرار گذاشتند که در صورتی که وزنیاک موفق شود تعداد چیپ‌ها را کم کند، دستمزدشان را با هم نصف کنند.

در کمال تعجب وزنیاک موفق شود، چیپ‌ها را به تعداد ۵۰ عدد کم کند، آن زمان استیو به وزنیاک گفت که آتاری به جای ۵ هزار دلار به او ۷۰۰ دلار داده است و سهم وزنیاک ۳۵۰ دلار می‌شود!

شروع ساخت کامپیوترهای اپل
استیو وقتی ۲۱ ساله بود، کامپیوتری که وزنیاک برای استفاده شخصی خودش ساخته بود، دید و توانست او را متقاعد کند که شرکتی برای ساخت و بازاریابی کامپیوتر تأسیس کنند.

logo apple.jpg

لوگوی اولیه اپل

در اول آوریل سال ۱۹۷۶ شرکت اپل آغاز به کار کرد، نام «اپل» یا سیب خیلی ساده انتخاب شد. آنها نام مناسب دیگری پیدا نکردند و از آنجا که جابز بیشتر گیاهخوار است و به میوه سیب علاقه زیادی دارد و آن را میوه کاملی می‌داند، این نام برای شرکت انتخاب شد. استیو جابز با فروش ون فولکس واگن و وزنیاک با فروختن ماشین حساب hp، هر کدام مبلغ ۵۰۰ دلار برای سرمایه اولیه شرکت جور کردند هدف اولیه آنها در این شرکت این بود که فروش مدارهای الکترونیک بود، اما بعدا استیو و وزنیاک شروع به سر هم کردن کامپیوترهای شخصی و فروش آنها شدند.

اپل I نخسین کامپیوتر شخصی بود که این دو ساختند، وزنیاک قیمت این کامپیوتر را ۶۶۶٫۶۶ دلار تعیین کرد ، چون علاقه زیادی به عددهای با ارقام تکراری داشت.

1976.jpg

Apple1.jpg

اما اپل II که این دو سال بعد ساختند موفقیت بسیاری بیشتری برای انها به ارمغان آورد و اپل را به یک باره مبدل به شرکت شاخص در بازار رایانه‌های شخصی کرد.

Apple2.jpg

در دسامبر ۱۹۸۰، اپل سهامش را به صورت عام عرضه کرد و این شرکت سهامی عمومی شد، چیزی که استیو جابز را  میلیونر کرد.

Time1982.jpg

با توسعه تدریجی شرکت اپل، این شرکت احتیاج به یک مدیر کارا داشت به همین خاطر جابز John Sculley را از پپسی کولا به طمع انداخت به اپل بیاید و به عنوان مدیر اجرایی مشغول به کار شود. او به جان شولی گفت که دوست دارد در باقی عمرش آب شکر بفروشد یا دوست دارد در تحولات آتی دنیا مؤثر باشد؟!

تبلیغ تلویزیونی ۱۹۸۴ و معرفی مکینتاش
در ۲۲ ژانویه سال ۱۹۸۴، در زمان مسابقه سوپر باول Super Bowl (مسابقه‌ای که هر سال بین قهرمان کنفرانس آمریکایی و ملی فوتبال آمریکایی برگزار می‌شود)، در زمان استراحت کوارتر سوم، یک تبلیغ تلویزیونی جالب برای تبلیغ کامپیوترهای اپل پخش شد که شاید بتوان آن را یکی از جالب‌ترین تبلیغ‌های تلویزیونی تاریخ دانست.

کارگردان این تبلیغ تلویزیونی، «‌ردیلی اسکات» کارگردان بلندآوازه هالیوود بود، در آن زمان ردیلی اسکات خودش را با ساختن تیغ برنده Blade Runner معروف کرده بود.

در این تبلیغ یک زن ورزشکار که کفش‌های و لباس ورزشی قرمز به تن دارد نشان داده می‌شود که وارد جهان تخیلی که جورج اورول در اثر جاودانه ۱۹۸۴ خلق کرده، می‌شود، به سمت صفحه‌ای که در آن «برادر بزرگ» در حال صحبت است، می‌دود و چکشی به سمت او پرتاب می‌کند. برادر بزرگ در این تبلیغ به صورت تلویحی به شرکت IBM اشاره دارد!!

Ad_apple_1984_2.jpg

به دنیال محو شدن تصویر برادر بزرگ، پیامی به روی صفحه می‌آید:

در ژانویه ۱۹۸۴، اپل، مکینتاش را معرفی خواهد کرد، و شما مشاهده خواهید کرد که ۱۹۸۴ مثل ۱۹۸۴ نخواهد شد.

به دنبال این پیام نوشتاری، لوگوی چند رنگ اپل در یک پس زمینه سیاه‌رنگ به نمایش گذاشته شد.

این تبلیغ را در اینجا ببنید.

در ۲۲ ژانویه، در نشست سالانه سهامداران، جابز سیستم عامل مکینتاش را به حضار هیجان‌زده معرفی کرد، این سرآغاز شوهای معروف جابز بود! چنان غوغایی در نشست بلند شد که صحنه را حاضران در آن جلسه، به بودن در مرکز جهنم تشبیه می‌کنند.

مکینتاش به نخستین کامپیوتر موفق از لحاظ تجاری مبدل شد، کامپیوتری که رابط کاربری گرافیکی داشت و البته از Xerox PARC به مقدار زیادی الهام گرفته بود.

اخراج از اپل!
جابز با اینکه رهبر کاریزماتیک و موفقی برای اپل بود، ولی کارکنان اپل در آن زمان او را یک مدیر نامنظم و مستبد می‌دانستند. این موضع در کنار کسادی بازار در اواخر سال ۱۹۸۴ باعث شد که رابطه جابز با «شولی» به هم بخورد و سرانجام در پی یک کشمکش قدرت، شولی جابز را از شغلش در اپل به عنوان رئیس قسمت مکینتاش برکنار کرد.

خود جابز در مورد اخراجش گفت:
«چرا غمگین باشم، من آدم نادرستی را استخدام کردم، او هر چیزی را که من ظرف ۱۰ سال درست کردم و به وسیله من شروع شدد، از بین برد. این غم‌انگیزترین قسمت ماجرا نیست. اگر اپل سمت و سویی بر خلاف آن چیزی که من می‌خواستم به خود گرفته، ‌من آن را با مسرت ترک می‌کنم.»

بعد از اخراج
سال ۱۹۸۶، جابز که خود را برکنارشده از شرکتی می‌دید که خود تأسیسش کرده بود، همه سهامهایش را در اپل به جز یکی فروخت. او این تک سهام را به صورت نمادین  و شاید به خاطر اینکه به عنوان یک سهامدار، اخبار مربوط به سهام شرکت را دریافت کند و حق شرکت در جلسه سهامداران را داشته باشد، نزد خود نگه داشت.

جابز سپس شرکت کامپیوتری NeXT را بنا کرد، شرکتی که گرچه هرگز نتوانست به عنوان یک شرکت مطرح، نام خود را بر سر زبان‌ها بیندازد ولی به سبب قدرت تکنیکی‌اش و به خصوص نرم‌افزارهای شیء‌گرایش معروف شد.

جابز محصولات ابتکاری و نوی این شرکت را در کنفرانس‌های علمی و آکادمیک معرفی می‌کرد، محصولاتی مثل Mach kernel یا پردازنده‌های دیجیتال سیگنال‌ها یا پورت‌ها اترنت توکار .

در همین شرکت و در همین بازه زمانی بود که او ایده «کامپیوترهای بین شخصی» را در مقابل کامپیوترهای شخصی مطرح کرد، کامپیوترهایی که به کاربرانش امکان ارتباط با هم را می دادند،

در سال ۱۹۸۸، شرکت نکست کامپیوتر NeXTcube را به بازار فرستاد، یک کامپیوتر مکعبی شکل که هر ضلعش ۳۰ سانتیمتر اندازه داشت و ۶۵۰۰ دلار قیمت داشت.

800px-Premier_serveur_Web.jpg

کامپیوتر NeXTcube از آن جهت مشهور شد و نامش در تاریخ کامپیوترماندگار شد که «تیم برنرز لی»، نخستین سرور کامپیوتری جهان را با استفاده از همین کامپیوتر برپا کرد و با همین کامپیوتر بود که برنرز لی نخستین مرورگر جهان را نوشت، شهرت دیگر این
کامپیوترها این سایت که از آنها برای نوشتن بازی
Doom استفاده شده است!

جابز توانست تا سال ۱۹۹۳، ۵۰ هزار عدد از این کامپیوترها را به فروش برساند، کامپیوترهایی که نمای منیزیمی و ظاهر آنها نشاندهنده علایق زیبایی‌شناسانه جابز بودند.

در زمانی که ایمیل فقط به معنی ارسال متن‌های ساده نوشتاری بود، جابز در شرکت نکست، سیستم ایمیل NeXTMail را معرفی کرد، تنها سیستم ایمیلی که در آن زمان امکان ارسال گرافیک و صوت را به همراه ایمیل می‌داد.

بازگشت به اپل
در سال‌های اولیه و در میانه دهه ۹۰، اپل به خاطر سوء مدیریت و ناتوانی‌اش در ارتقای سیستم عامل، دچار بحران شد و تا آستانه ورشکستگی پیش رفت.

در سال ۱۹۹۶، اپل شرکت نکست را به مبلغ ۴۲۹ میلیون دلار خرید. این موضع سبب شد که جابز به اپل برگردد. به زودی جابز رئیس موقتی اپل شد. او در سال ۱۹۹۸ برای بازگشت شرکت به سوددهی تعدادی از پروژه‌ها را متوقف کرد.

مک ورلد ۱۹۹۷ را ببینید.

در این زمان کارکنان قدیمی اپل از جابز زخم‌خورده واهمه زیادی داشتند، آنها می‌ترسیدند که بعد از سوار آسانسور شدن و باز کردن در آن، حکم اخراج را روبروی خود ببینند. اقدامات انضباطی جابز گرچه نادر بود، ولی جو ارعابی در شرکت ایجاد کرده بود.

با خرید نکست به وسیله اپل، سیستم عامل NeXTSTEP این شرکت تکامل پیدا کرد و به سیستم عامل مکینتاش تبدیل شد. تحت راهنمایی جابز و با معرفی محصولات تازه‌ای همچون iMac فروش شرکت به میزان زیادی افزایش یافت. سرانجام در مک ورلد سال ۲۰۰۰، ریاست موقت جابز بر اپل، تبدیل به ریاست دائمی شد، عنوان و مسئولیتی که جابز تا به حال دارد.

544px-IMac_Bondi_Blue.jpg

نخستین مدل iMac به نام iMac G3 که در سال ۱۹۹۸ عرضه شد

در سال‌های اخیر با ساخت پخش‌کننده موسیقی آی‌پاد، نرم‌افزار آی‌تونز و فروشگاه‌های آی تونز، اپل کار خود را گسترش داده و به دنیای سرگرمی و فروش محصولات سرگرم‌کننده دیجیتالی وارد شده است.

سال قبل اپل با گوشی موبایل آی‌فون، وارد دنیای پرسود گوشی‌های موبایل شد.


حقوق و مزایای استیو جابز!
جالب است بدانید که حقوق سالانه جابز به صورت نمادین در اپل تنها و تنها یک دلار در سال است. نام جابز در کتاب رکوردهای گینس به عنوان مدیری که کمترین عایدی سالانه را دارد ثبت شده است.

البته در نظر داشته باشید که جابز هدایای ویژه‌ای از هیئت مدیره می‌گیرد که جبران حقوق نمادین ناچیزش را می‌کند، مثلا او در سال ۱۹۹ یک جت ۴۶ میلیون دلاری هدیه گرفت و بین سال‌های ۲۰۰۰ تا ۲۰۰۲، ۳۰ میلیون سهم با کارکرد محدود دریافت کرد.

این موضع حقوق نمادین شاید در نگاه اول چیز بی‌هوده‌ای به نظر بیاید، اما شاید دلیل اصلی این حقوق نمادین یک فرار مالیاتی زیرکانه باشد. طبق قوانین مالیاتی آمریکا، حقوق سالانه مشمول ۳۵ درصد مالیات است، در صورتی که به «سود سرمایه‌ای» که جابز آن را از طریق افزایش بهای سهام‌هایش به دست می‌آورد تنها ۱۵ درصد مالیات تعلق می‌گیرد.

مهارت‌های بازاریابی و سخنرانی‌های مهیج ترغیب کننده جابز، ‌در آن واحد هم از جانب عده‌ای تحسین می‌شود و هم از جانب برخی دیگر مورد انتقاد قرار می‌گیرد.

جابز در سال ۲۰۰۷، تلاش بسیاری کرد که ال گور معاون ریاست جمهوری آمریکا در دوره بیل کلینتون را ترغیب به شرکت در انتخابات کند، ولی موفق نشد.

او سال ۲۰۰۸ را با مک‌ورلد ۲۰۰۸ شروع کرد که شرح کاملش را می‌توانید در همین وبلاگ بخوانید.

جابز و پیکسار و والت دیسنی
در سال ۱۹۸۶، جابز شرکت انیمشن پیکسار را از جورج لوکاس به مبلغ ۱۰ میلیون دلار خرید. جورج لوکاس، کارگردان، تهیه‌کننده و فیلم‌نامه‌نویس معروف آمریکایی که او را با جنگ‌های ستاره‌ای و همچنین سری فیلم‌های ایندیانا جونز می‌شناسیم، در آن زمان گرفتار مسائل مالی بعد از جدایی از همسرش بود و همین موضوع باعث شد حاضر شود پیکسار به مبلغی پایین به جابز بفروشد.

luxo2.jpg

در همین شرکت انیمیشن‌سازی بود که انیمیشن‌های معروف داستان اسباب بازی، شرکت هیولاها، پیدا کردن نمو، شگفت‌انگیزها ، ماشین‌ها و این اواخر، راتاتوی ساخته شد.

در سال ۲۰۰۳ قرار داد پیکسار با والت دیسنی به پایان رسید، مذاکرات جابز با رئیس آن زمان دیسنی به منظور تجدید قرارداد، به جایی نرسید، تا اینکه در اکتبر سال ۲۰۰۵، باب ایگر جای رئیس قبلی دیسنی را گرفت و او سعی کرد که به سرعت روابط دیسنی را با جابز ترمیم کند.

سرانجام در ۲۴ ژانویه سال ۲۰۰۶، اعلام شد که دیسنی پیکسار را به صورت فروش سهام و به مبلع ۷٫۴‌ میلیارد دلار خریده است، به این ترتیب جابز یک شبه تبدیل به بزرگ‌ترین سهامدار دیسنی شد. او هم‌اکنون ۷ درصد سهام دیسنی را در اختیار دارد، ‌در حالی که آیزنر -رئیس قبلی دیسنی- تنها ۱٫۷ درصد و یکی از اعضای خانواده دیسنی، تنها ۱ درصد سهام را در اختیار دارند.

شیوه مدیریت
فورچون جابز را مدیر خودشیفته‌ای ارزیابی می‌کند. گفته می‌شود که او روحیه تهاجمی‌ای دارد و ناپدری او در شکل‌گیری این شخصیت او نقش داشته است.

در مستند «پیروزی خوره‌ها» افراد مختلفی در واکنش به اخراج جابز به وسیله شولی و اعضای هیئت مدیره اظهار نظرهای جالبی کرده‌اند. «پیروزی خوره‌ها، طلوع امپراطوری‌ها تصادفی» Triumph of the Nerds: The Rise of Accidental Empires، عنوان مستندی است که در سال ۱۹۹۶، به وسیله تلویزیون انگلیس تولید شد و در سه قسمت از شبکه PBS پخش شد. این مستند تاریخچه رایانه‌های شخصی را بررسی می کند و خوشبختانه در گوگل ویدئو قابل دریافت و مشاهده است:
قسمت اول
، قسمت دوم، قسمت سوم

جابز در یک بعد، یک علاقمند مشتاق آی‌تی است و کسی است که دوست دارد با کاریزما و نظم و انضباطش  اپل و محصولاتش را در صدر محصولات آی‌تی قرار بدهد. او آرزو دارد که با پیشبینی و تنظیم علایق مشتریان این کار را انجام دهد.

در پایان مک ورلد سال ۲۰۰۷، او سخن قصاری از یکی از بازیکنان مشهور هاگی نقل کرد:
من به سمتی اسکیت می‌کنم که توپ بازی قرار است آنجا باشد، نه جایی که توپ بوده است.

جابز یک جدال لفظی جالب با مایکل دل رئیس شرکت دل Dell دارد. جدال آنها وقتی شروع شد که جابز در اظهار نظری کامپیوترهای دل را «جعبه‌های قهوه‌ای غیرابتکاری» نامید. در واکنش به این گستاخی، مایکل دل در پاسخ به این سوال که اگر شرکت اپل را داشت چه می‌کرد، گفت که اپل را می‌بست و پولش را به سهامداران برمی‌گرداند!

در سال ۲۰۰۶، وقتی که ارزش اپل از دل پیشی گرفت، استیو جابز، ایمیلی به همه کارکنان اپل فرستاد که در آن قدرت پیشبینی مایکل دل به تمسخر گرفته شده بود.

اما از سوی دیگر بسیاری از کارکنان اپل ، جابز را مستبد و دارای کاراکتری ارعاب‌گر می دانند.

زندگی شخصی
جابز در ۱۸ مارس سال ۱۹۹۱ با «لورن پاول» که ۹ سال از او جوان‌تر است، ازدواج کرد. جابز سه فرزند از او دارد. جابز همچنین یک دختر ۳۰ ساله از «کریس ان برنان» دارد، زنی که جابز با او ازدواج نکرده بود. این دختر یک روزنامه‌نگار است.

laurene 2.jpg

لورن پاول

جابز و علایق موسیقیایی
جابز یک طرفدار پرو پا قرص بیتل‌ها است، او در سخنرانی‌هایش به بیتل‌ها استناد می کند. در کنسرت پل مک کارتنی با او مصاحبه‌ای شده است. او همچین علاقمند باخ است.

گیاهخواری و خورد و خوراک!
با اینکه تصور می‌شود جابز گیاهخوار مطلق است ولی واقعیت این است که گرچه او گوشت مرغ یا گوشت قرمز نمی‌خورد، ولی گاه به گاه گوشت ماهی استفاده می‌کند.

جابز و مشکلات سلامتی
در نیمه سال ۲۰۰۴، جابز اعلام کرد که تومور بدخیم پانکراس (لوزالمعده) دارد. تومورهای پانکراس بسیار بدخیم هستند و می‌توانند ظرف چند ماه بیمار مبتلا را از پای درآورند، اما از بخت خوش جابز او مبتلا به نوع نادری از سرطان پانکراس به نام «تومور سلول جزیره‌ای» بود که رفتار تهاجمی بسیار کمتری دارد. در جولای ۲۰۰۵ جابز تحت عمل جراحی قرار گرفت و به شیمی‌درمانی و رادیوتراپی بعدی هم نیاز پیدا نکرد.

ظاهر لاغر و نحیف او در مک‌ورلد سال ۲۰۰۶، شایعاتی را در مورد مشکلات سلامتی او مطرح کرد، ولی دست کم تا این زمان جابز سرپاست و نشانی از بیماری را نمی‌توان در چهره او پیدا کرد.

افتخارات
جابز در سال ۱۹۸۵، نشان ملی فناوری را از رونالد ریگان -رئیس جمهور وقت- دریافت کرد و درسال ۱۹۸۷ نشان ملی خدمات عمومی جفرسون را دریافت گرفت.

feb85reagan.jpg

فرماندار ایالت کالیفرنیا -آرنولد شواتزنگر- در ۵ دسامبر سال ۲۰۰۷، نام استیو جابز را در تالار افتخارات کالیفرنیا در موزه تاریخ و هنر کالیفرنیا قرار کرد.

سال ۲۰۰۷، مجله فورچون او را به عنوان قدرتمندترین بازرگان سال انتخاب کرد.

منبع : ویکی پدیا ، all about ateve و گاردین




نوشته شده در تاريخ یکشنبه یازدهم دی 1390 توسط فرزام احمدی میرصادقی

كنستانتين تسيلوفسكي ، مهندس و معلم پرآوازه روس كه او را يكي از بنيانگذاران عصر فضا مي دانند...



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ یکشنبه یازدهم دی 1390 توسط فرزام احمدی میرصادقی

اغلب شما آلبرت اينشتين را مي شناسيد. او كسي بود كه تئوري نسبيت را به ما ارائه داد. عده زيادي از بزرگان علم او را به عنوان نابغه اي بي همتا و بزرگترين دانشمند جهان مي خوانند. بسياري از نظريات و تحقيقات اينشتين باعث ايجاد تغييرات اساسي در روند پيشرفت علم  در جهان شده و تاثيرات  پايداري به ارمغان داشت. خدمات او در راستاي علم قابل ستايش است.

اما بر خلاف هميشه  اينبار قصد داريم از جنبه اي ديگر به اينشتين بنگريم. زندگي او! حقايق مخفي درباره زندگي باهوش ترين نابغه دنيا . او چگونه بود؟ در زندگي و برخورد باديگران چطور بود؟ آيا مي دانيد كه اينشتين با يك سر بزرگ به دنيا آمده! طوري كه مادرش تصور مي كرد وي ناقص است؟! و يا اينكه قبل از ازدواج فرزندي داشته؟

 1-  اينشتين بدني چاق و سري بزرگ داشت:

زماني كه مادر آلبرت، پائولين اينشتين (Pauline Einstein)، او را به دنيا آورد متوجه شد سر اينشتين بسيار بزر گ است و تصور مي كرد كه او ناقص به دنيا آمده. قسمت عقب سر بسيار بزرگ به نظر مي رسيد و خانواده وي بلافاصله متوجه اين چيز عجيب و غير طبيعي شدند. در هر صورت پزشك آنها را آرام نمود.

هنگامي كه مادر بزرگ آلبرت براي اولين بار او را ديد مرتباً زير لب تكرار مي كرد: "خيلي چاق است، خيلي چاق است".

 

 تصوير: اولين تصوير شناخته شده از آلبرت اينشتين. اعتبار تصوير: آرشيو آلبرت اينشتين، دانشگاه يهودي Jerusalem، اسرائيل.

 2- اينشتين در دوران كودكي در تكلم خود دچار مشكل بود:

اينشتين در دوران كودكي به ندرت سخن مي گفت و زماني هم كه  حرف مي زد بسيار با آهستگي صحبت مي كرد. در عوض تمام جملات را در سرش بيان مي نمود و يا قبل از اينكه بلند بيان كند از صحيح بودن آنها اطينان حاصل مي كرد و يا چند بار به صورت زير زباني آنرا تكرار مي كرد.

تصوير: عكس مشهور آلبرت اينشتين در 1951، توسط آرتور ساس

بر طبق گزارشات اينشتين تا 9 سالگي به همين منوال رفتار مي كرد. والدينش از اينكه فرزندشان عقب افتاده باشد نگران بودند كه البته اين نگراني كاملا بي اساس بود.

يك تاريخ نويس علوم به نام Otto Neugebauer چنين بيان مي كند:  " در آن زمان كه بسيار دير زبان به سخن باز كرده بود و به ندرت حرف مي زد يك شب موقع شام سكوت را شكست و گفت: "اين سوپ خيلي داغ است".

 والدينش خيالشان راحت شد و  از او پرسيدند چرا تاكنون حتي يك كلمه سخن نمي گفت؟ وي پاسخ داد: " براي اينكه تا كنون همه چيز بر طبق روال خود بوده".

Thomas Sowell در كتابش به اين نكته اشاره كرده كه علاوه بر اينشتين بسياري از نوابغ ديگر نيز در زمان كودكي سخن گفتن را نستاً دير آغاز نموده اند. او اين وضعيت را «سندرم اينشتين» (Einstein Syndrome) ناميد.

3- اينشتين از يك قطب نما الهام گرفت:

اينشتين در سن 5 سالگي در بستري مريضي خوابيده بود، پدرش چيزي به او داد كه باعث شد در ذهنش اولين جرقه علاقمندي به علوم به وجود آيد: يك قطب نماي ساده جيبي.

آنچه باعث جلب توجه اينشتين گرديد اين بود كه آنرا به هر طرف كه مي چرخاند سوزن قطب نما همواره يك جهت را نشان مي داد. با خودش فكر كرد بايد نيروهايي بر قطب نما اعمال شده باشد كه چنين عمل مي كند. اين اتفاق بارها در گزارشات و شرح حال زندگي وي ذكر شده است.

4- اينشتين در امتحان ورودي دانشگاه رد شد:

اينشتين در سال 1895 و در سن 17 سالگي براي ورود به مدرسه پلي تكنيك فدرال سوئيس ETH يا (Eidgenössische Technische Hochschule) اقدام كرد. سوالات مربوط به رياضي و علوم آزمون ورودي را با موفقيت پشت سر گذاشت اما در مابقي دروس (تاريخ، زبان، جغرافي و غيره) موفق نشد و مجبور شد قبل از برگزاري مجدد آزمون به يك مدرسه حرفه اي (Trade School) برود و سرانجام يك سال بعد در ETH  پذيرفته شد.

5- اينشتين يك فرزند نامشروع داشت:

در دهه 1980 نامه هاي خصوصي اينشتين چيزهاي جديدي را درباره اين نابغه آشكار ساخت: او يك دختر نامشروع از ميلوا ماريك (Mileva Marić) داشت. (كسي كه بعدها با وي ازدواج كرد.) در 1902 و يك سال قبل از ازدواج آنها، ميلوا دختري به نام ليزرل به دنيا آورد كه اينشتين هرگز او را نديد و سرنوشت او نامعلوم باقي ماند.

 

تولد ليزرل درست دوراني اتفاق افتاد كه اينشتين در Beme حضور داشت. از محتواي نامه ها چنين استنباط مي شود كه زايمان سختي بوده.

مابقي زندگي ليزرل هنوز به طور كامل مشخص نيست. Michele Zackheim در كتاب خود به نام "دختر اينشتين" نوشته است كه او در اثر ابتلا به تب مخملك در سپتامبر 1903 درگذشت.

نام ليزرل براي آخرين بار در نامه اي كه در 19 سپتامبر 1903 از اينشتين به ميلوا نوشته شده بود ذكر گرديد.


6- اينشتين از همسر اول خود دلسرد شد و با وي يك قرارداد عجيب منعقد كرد:

پس از ازدواج اينشتين و ميلوا آنها صاحب دو پسر به نام هاي "هنس آلبرت" و "ادوارد"  شدند. با گذشت زمان، موقعيت هاي آكادميك و مسافرت هاي جهاني اينشتين باعث شد تا اينشتين از همسر خود فاصله گرفته و دلسرد شود. هر دو زوج در صدد حل مشكلشان برآمدند. حتي اينشتين يك قرارداد عجيب تهيه نمود: در اين قرارداد آنها تحت شرايط ويژه اي باهم زندگي مي كردند. سر فصل آن چنين بود: "شرايط"

 الف: مسئوليت تو اين است كه:

1. لباسهاي من هميشه مرتب باشند.

2. سه وعده غذايي خود را به طور مرتب و در اتاقم صرف كنم.

3. اتاق خواب و اتاق مطالعه من هميشه مرتب و تميز باشد و ميز كارم فقط مخصوص استفاده خودم باشد.

 ب: بايد تمام روابط مرا ناديده بگيري؛ لزوماً همه روابط من بنابر دلايل اجتماعي نيست...

شرايط ديگري نيز بود از جمله "زماني كه از تو خواستم ديگر نبايد با من صحبت كني" . ميلوا شرايط را پذيرفت. اينشتين براي اينكه اطمينان حاصل كند ميلوا تمام شرايط را فهميده چنين نوشت: "جنبه هاي شخصي بايد كاملا كاهش پيدا كند" و خود نيز عهد كرد كه "در مقابل تمام زنها مثل غريبه رفتار كنم".

 
 7- اينشتين رابطه خوبي با پسر بزرگش نداشت:

پس از طلاق رابطه اينشتين با پسر بزرگش هنس آلبرت، تيره و تار گشت. هنس آلبرت پدرش را مسئول ترك كردن و تنهايي مليوا مي دانست. رابطه بين پدر و پسر زماني سخت تر شد كه اينشتين شديداً با ازداوج هنس آلبرت و Frieda Knecht مخالفت نمود.

در 1927 هنس در سن 23 سالگي عاشق يك زن بزرگتر از خود شد كه به نظر اينشتين اصلا جذاب نبود. اينشتين به اين وصلت راضي نبود و معتقد بود عروس هنس براي به دست آوردن پسر او نقشه كشيده است. وقتي تمام حرفها و تلاش هاي او بي اثر ماند از پسرش خواست تا بچه دار نشود چرا كه تنها باعث مي شود طلاق و جدايي آنهارا سخت تر كند.

پس از آن هنس آلبرت به ايالات متحده مهاجرت كرد و در آنجا پروفسور مهندسي هيدروليك در UC Berkley شد. حتي در اين كشور جديد هم پدر و پسر از يكديگر دلگير بودند. وقتي اينشتين مرد ميراث اندكي براي هنس آلبرت به جا گذاشت.

 
 8- اينشتين يك مرد خوش گذران بود:

 

 تصوير: اينشتين به همراه همسر دومش، دختر عمويش، Elsa.

 اينشتين پس از جدايي از ميلوا (خيانت اينشتين يكي از دلايل طلاق آنها بود) خيلي زود با دخترعمويش  السا لوونتال ((Elsa Lowenthal ازدواج كرد. البته قبل از ازدواج با السا از دختر او Ilse كه 18 سال جوانتر بود خواستگاري كرد.

برخلاف ميلوا بيشترين توجه  السا به مراقبت از همسر مشهورش معطوف بود. بدون شك او درباره خيانت ها و عشق بازي هاي اينشتين مي دانست.

9- اينشتين FDR را براي ساخت بمب اتم متقاعد كرد:

 

تصوير: بازسازي  امضاي نامه مشهور اينشتين و زيلارد (Szilárd) به FDR (رئيس جمهور فرانكلين روزولت) در 1939.

 در 1939 پس از به وجود آمدن آلمان نازي لئو زيلارد (Leó Szilárd)  ،فيزيكدان، اينشتين را براي نوشتن نامه اي به FDR (رئيس جمهور فرانكلين روزولت) (Franklin Delano Roosevelt)متقاعد كرد. مضمون نامه در برگيرنده اين بود كه احتمالاً آلمان نازي درصدد پيشبرد تحقيقات خود به سوي ساخت بمب اتم  است و ايالات متحده را نيز به همكاري در اين كار ترغيب مي كند.

ذكر شده كه نامه اينشتين و زيلارد يكي از دلايلي بود كه باعث شد زيلارد پروژه مخفي منهتن (Manhattan Project) را براي ساخت بمب اتم شروع كند.

هرچند اينشتين يك فيزيكدان با استعداد بود ولي ارتش با درنظر گرفتن خطرات امنيتي براي اينشتين از او براي شركت در پروژه دعوت نكرد.

 

 
 10- سرگذشت مغز اينشتين: 43 سال دردون يك شيشه و مسافرت در طول كشور با يك بيوك:

پس از مرگ اينشتين در 1955 مغز او برداشته شد – و البته بدون اجازه از خانواده اش- اين كار توسط توماس استولز هاروي ( Thomas Stolz Harvey ) پاتولوژيست بيمارستان پرينستون انجام گرفت. هاروي جمجمه را برداشت و در يك ظرف شيشه اي قرار داد. به علت سهل انگاري در مراقبت از اين عضو مهم از كار اخراج شد. سالها بعد با كسب اجازه از هنس آلبرت به مطالعه مغز اينشتين پرداخت و اسلايدهايي از آن تهيه نمود و براي دانشمندان در سراسر دنيا فرستاد.

يكي از اين دانشمندان ماريان دايموند از UC Berkeley بود كه كشف كرد در مقايسه با يك فرد عادي به طور قابل توجه اي در نواحي از مغز كه مسئول توليد اطلاعات است داراي تعداد سلول هاي گليال (Glial Cells) بيشتري مي باشد.

در مطالعه ديگري كه توسط سندرا ويتلسون (Sandra Witelson) از دانشگاه MC Master انجام گرفت مشخص شد كه مغز اينشتين فاقد يك چروك خاص به نام شيار سيلويان (Sylvian Fissure) است. به نظر ويلتسون اين آناتومي خاص باعث شده تا نرون هاي مغز اينشتين اتصال بهتري با يكديگر برقرار كنند. در مطالعه ديگري بيان شده كه در مقايسه با مغز انسان هاي معمولي مغز اينشتين متراكم تر بوده و لوب آهيانه پاييني كه مرتبط با توانايي عمليات رياضي است بزرگتر مي باشد.

 سرگذشت مغز اينشتين جالب است:

در اوايل دهه 1990 هاروي به همراه يك نويسنده بيطرف و جدا از هرگروه و حزب خاص به نام ميشل پترنيتي (Michael Paterniti) به كاليفرنيا رفت تا نوه اينشتين را ملاقات كند. آنها همراه با مغز اينشتين در حالي كه دورن يك ظرف شيشه اي تكان مي خورد از نيوجرسي خارج شدند. مسافرت آنها با هاروي انجام گرفت.

بعداً پترنيتي در كتابي بنام «سواري آقاي البرت: مسافرت در طول آمريكا همراه با مغز اينشتين» اين تجربه خود را نوشت.

در 1998 هاروي 85 ساله مغز اينشتين را به دكتر اليوت كراس (Dr.Elliot Krauss) استاد پاتولوژي دانشگاه پرينستون سپرد.

هاروي پس از چنديدن دهه حفاظت كامل از مغز اينشتين، درست مثل يك جسم مقدس آن را به سلامت و با آرامش به بخش پاتولوژي دانشگاه  پزشكي پرينستون داد. دانشگاه شهري كه اينشتين دو دهه آخر عمرش را در آن گذراند.


نوشته شده در تاريخ یکشنبه یازدهم دی 1390 توسط فرزام احمدی میرصادقی

ادیسون

 

 

توماس الوا ادیسون (۱۱ فوریه ۱۸۴۷ - ۱۸ اکتبر ۱۹۳۱) مخترع و بازرگانی آمریکایی بود. او وسایل متعددی را طراحی یا کامل کرد که مهم‌ترین و معروفترین آنها لامپ الکتریکی است.


ادیسون در طول حیات علمی خویش توانست ۲۵۰۰ امتیاز اختراع را در ایالات متحدهٔ آمریکا، بریتانیا، فرانسه و آلمان به نام خود ثبت کند که رقمی حیرت‌انگیز و باورنکردنی به نظر می‌رسد. واقعیت این است که بیشتر اختراعات وی تکمیل شدهٔ کارهای دانشمندان پیشین بودند و ادیسون کارمندان و متخصصان پرشماری در کنار خود داشت که در پیشبرد تحقیقات و به سرانجام رسانیدن نوآوری‌هایش یاریش می‌کردند.

 

دهنی ذغالی تلفن،ماشین تکثیر، میکروفن، گرامافون، دیکتافون، کینتوسکوپ (نوعی دستگاه نمایش فیلم)، دینام موتور و لاستیک مصنوعی از جمله مواد و وسایلی هستند که بدست ادیسون و همکارانش ابداع یا اصلاح شدند.

 

ادیسون از اولین مخترعانی بود که توانست با موفقیت بسیاری از اختراعات خود را به تولید انبوه برساند.

 

توماس ادیسون در شهر میلان ایالت اوهایو متولد شد و سال‌های کودکی را در پورت‌هِرون میشیگان بسر برد.«آل» بیش از یک سال نتوانست به مدرسه برود و دوران نوجوانی را با کارهایی چون فروختن ساندویچ و آب‌نبات در کنار ریل قطار و یا سبزی فروشی گذراند. او که برای فروش اجناس خود مرتباً با ترن میان پورت‌هرون و دیترویت در رفت و آمد بود، توانست از شرکت راه‌آهن نمایندگی توزیع یک روزنامهٔ دیترویتی را بدست آورد. با پس‌انداز پول حاصل از فروش روزنامه، آل توانست یک ماشین چاپ دست دوم خریداری کند. او دستگاهش را در یک واگن بارکشی نصب کرد و در سن پانزده سالگی اولین شماره‌ی‌ روزنامهٔ خود را با نام «ویکلی هرالد» منتشر ساخت. این نشریه که تمام کارهایش را ادیسون خود انجام می‌داد، نخستین و تنها روزنامه‌ای بود که در یک قطار در حال حرکت حروفچینی و چاپ می‌شد.

 

در سال ۱۸۶۲ م. وی اتفاقاً با تلگراف که در آن زمان وسیلهٔ نوظهوری بود آشنا شد و با وجود کم‌شنوایی چندی بعد توانست در ادارهٔ راه‌آهن به‌عنوان تلگرافچی شغلی برای خود بیابد و با تمرین زیاد یکی از چابک دست‌ترین مأموران تلگراف در آمریکا شود.

 

ادیسون هنگامی که فقط بیست و یک سال داشت، اولین اختراع خود را که یک دستگاه الکتریکی شمارش آراء بود عرضه کرد. آن دستگاه فروش نرفت و او تصمیم گرفت که دیگر تا احتیاج و تقاضای عامه ایجاب نکند به فکر اختراع دیگری نیافتد .

 

در سال ۱۸۶۹ م. ادیسون که ادارهٔ راه‌آهن را ترک کرده بود، به‌عنوان سرپرست فنی به استخدام یک مؤسسهٔ صرافی بزرگ در نیویورک در آمد. در این مقام او توانست نخستین اختراع موفقش را که نوعی تلگراف چاپی بود، به نام خود ثبت کند. تلگراف ادیسون برخلاف انواع رایج که علائم مورس را به صورت صداهای کوتاه و کشیده به گوش اپراتور می‌رسانیدند، آنها را به شکل خط و نقطه بر روی نوار کاغذی چاپ می‌کرد. او حق امتیاز اختراعش را در مقابل چهل هزار دلار به مدیر صرافخانه واگذار کرد و با پول آن در شهر نیوآرک ایالت نیوجرسی یک کارگاه تحقیقاتی برای خود برپا نمود. در محل جدید او علاوه بر تکمیل لوازم جانبی تلگراف، یک سامانهٔ پیشرفتهٔ نمایشگر اطلاعات بورس را طراحی کرد که سود هنگفتی از آن حاصل آمد.

 

ادیسون مدتها این فکر را در سرداشت که کارگاهش را به محل بازتر و بزرگ‌تری منتقل کند. با فراهم شدن سرمایهٔ کافی، سرانجام در سال ۱۸۷۶ م. در منطقهٔ «منلوپارک» نیوجرسی یک لابراتوار پژوهشی مجهز بنیاد نهاد و گروهی از افراد لایق و مستعد را به همکاری فراخواند.

 

 

 

ادیسون

 

 

تأسیس این آزمایشگاه نقطهٔ عطفی در رشته فعالیت‌های ادیسون و از بزرگ‌ترین ابتکارهای او به شمار می‌رود. آزمایشگاه منلو پارک نخستین مؤسسه‌ای بود که منحصراً با هدف تولید و تکمیل ابداعات علمی برپا شد و آن را باید نمونهٔ اولیهٔ آزمایشگاه‌های تحقیقاتی بزرگی دانست که از آن پس تمام صنایع مهم در کنار کارگاه‌های خود ایجاد کردند. در سایهٔ نظارت و سازماندهی توماس ادیسون و کار گروهی کارمندان وی صدها اختراع کوچک و بزرگ در این مؤسسه به ثمر رسیدند که البته همگی به نام ادیسون تمام شدند.

 

از قدیم الایام، داشتن وسیله‌ای که بتوان با آن صدا را ضبط کرد از آرزوهای بشر بوده است. قبل از آنکه توجه ادیسون به این مقوله جلب شود، لئون اسکوت مارتین‌ویل فرانسوی (۱۸۵۷ م.) و دیگران تحقیقاتی کرده و گام‌هایی در این راه برداشته بودند؛ اما دستگاه‌های آنها عملا ً قابل استفاده نبود زیرا تنها با یک دور گوش دادن، صدای ضبط شده از بین می‌رفت.


در سال ۱۸۷۷ م. ادیسون موفق به ساخت وسیله‌ای شد که واقعاً کار می‌کرد؛ یعنی می‌توانست صدا را ضبط و دو تا سه بار پخش کند. «ضبط صوت» ادیسون که فونوگراف (آوانگار) نام گرفته بود، ساختمانی ساده داشت: استوانه‌ای فلزی بود با یک دستهٔ گرداننده که در یک انتهای آن سوزنی همراه با یک بوق تعبیه شده بود.

 

وقتی کسی استوانه را می‌چرخاند و درون بوق صحبت می‌کرد، بر اثر ارتعاش سوزن، روی ورقهٔ نازک حلبی ِدور استوانه خراش‌هایی می‌افتاد. برای شنیدن صدای ضبط شده نیز کافی بود سوزن را به ابتدای مسیر برگردانده و دوباره استوانه را به‌چرخش در آورند. کیفیت صدا البته بسیار پایین بود و صفحه حلبی هم پس از چند بار استفاده خراب می‌شد. با اینحال همین وسیله ابتدایی در نظر مردم بسیار شگفت‌انگیز می‌نمود و بشدت مورد استقبال قرار گرفت. روزنامه‌ها ادیسون را «جادوگر منلوپارک» لقب دادند. حتی دولت رسماً وی را به واشینگتن دعوت کرد تا اختراعش را در برابر مقامات به نمایش بگذارد. ده سال بعد (۱۸۸۷ م.) ادیسون (یا به روایتی الکساندر گراهام بل)، استوانهٔ مومی را جایگزین ورق حلبی کرد و بالاخره امیل برلینر مخترع آمریکایی آلمانی‌تبار با تبدیل استوانهٔ مومی به صفحهٔ پلاستیکی، گرامافون را به شکل امروزی درآورد.

 

سابقهٔ سیستم روشنایی الکتریکی به اواسط قرن نوزدهم می‌رسد. در سال ۱۸۵۴ م. هاینریش گوبل نخستین لامپ برق را اختراع کرد که حدود چهارصد ساعت نور می‌داد اما آن را به نام خود به ثبت نرساند. پس از وی جیمز وودوارد، ویلیام سایر، متیو ایوانز (۱۸۷۵ م.) و جوزف سووان (۱۸۷۸ م.) مدل‌های دیگر چراغ‌های ا لکتریکی را ارائه کردند.

 

کمی پیش از آنکه ادیسون نیز وارد این عرصهٔ جدید شود، والیس صنعتگر آمریکایی نوعی چراغ برق را روانهٔ بازارکرده بود که نمونه‌ای از آن به دست ادیسون رسید (۱۸۷۸ م.). دستگاه والیس تشکیل می‌شد از چارچوبی با یک حباب و دو میلهٔ فلزی متحرک که به هر کدام تکه ذغالی متصل بود .عبور جریان برق از میله‌ها باعث می‌شد که دو قطعه ذغال بسوزند و میانشان قوس الکتریکی بسیار درخشانی به رنگ آبی پدیدار ‌شود. این چراغ الکتریکی ابتدایی بازده پایینی داشت زیرا مصرف برق آن زیاد و عمر ذغال‌هایش کم بود. با این وجود، ادیسون که به اهمیت اختراع والیس پی‌برده بود، تصمیم گرفت آن را اصلاح کند و به جای ذغال مادهٔ مناسب تری بیابد که با برق کمتر مدت درازی روشنایی بدهد و به مرور زمان نسوزد و از بین نرود.

 

پس از یک سال تلاش بی‌وقفه و آزمایش صدها مادهٔ گوناگون، سرانجام ادیسون و همکارانش توانستند با خالی کردن هوای داخل حباب و استفاده از نخ معمولی کربونیزه (ذغالی‌شده) لامپی بسازند که تا چهل ساعت نور بدهد. این موفقیت اولیه موجب شد تا آنها با پشتکار بیشتری به تحقیقات خود ادامه دهند و زمانیکه موفق شدند عمر متوسط چراغ برق را به پانصد ساعت برسانند، ادیسون تشخیص داد که زمان مناسب برای نمایش آن فرا رسیده است.

 

او از روزنامه‌نگاران و صاحبان سرمایه دعوت کرد تا در شب ۳۱ دسامبر ۱۸۷۹ م. برای دیدن اختراع جدیدش به منلوپارک بیایند. به دستور او آزمایشگاه و اطراف آن را با صدها لامپ برق آراستند بطوریکه محوطهٔ منلوپارک و جادهٔ منتهی به آن غرق در نور شده بود. ادیسون میهمانان خود را با چیزی روبرو کرده بود که برایشان سابقه نداشت. منظرهٔ لامپ‌های نورانی بازدیدکنندگان را به شدت تحت تأثیر قرار داد؛ بطوریکه وقتی ادیسون نقشهٔ خود را برای تأسیس یک کارخانهٔ بزرگ الکتریسیته در نیویورک مطرح کرد پیشنهادش با استقبال گرم سرمایه‌داران حاضر روبرو شد.

 

در ۲۷ ژانویه ۱۸۸۰ م. ادیسون تقاضانامهٔ دریافت امتیاز اختراع «لامپ روشنایی الکتریکی» را به ادارهٔ اختراعات آمریکا تسلیم کرد اما با درخواستش موافقت نشد. کارشناسان سازمان معتقد بودند که طراحی و ساخت لامپ ادیسون بر مبنای مطالعات ویلیام سایر انجام شده است؛ بنابراین تنها امتیاز اختراع رشتهٔ ذغالی شده پرمقاومت (مادهٔ تولیدکنندهٔ نور لامپ‌) به ادیسون تعلق گرفت.

 

در ۱۳ فوریه ۱۸۸۰ م. وی به کشف یک پدیدهٔ مهم فیزیکی نائل آمد که اکنون به اثر ادیسون معروف است.

 

دو سال پس از نمایش عمومی لامپ الکتریکی، (۱۸۸۲ م.) ساختمان کارخانهٔ مرکزی تولید برق موسوم به «ایستگاه پرل استر ی‍ت» به پایان رسید و در چهارم سپتامبر همان سال نخستین سیستم توزیع نیروی الکتریسیته در جهان با قدرت ۱۱۰ ولت و ۵۹ مشتری در پایین محلهٔ منهتن به دست ادیسون افتتاح گردید.

 

چندی بعد ادیسون کوشید تا حق امتیاز لامپ برق را در بریتانیا از آن خود کند و بر رقیبش جوزف سووان - که مستقل از ادیسون موفق به اختراع لامپ حرارتی ِرشته کربنی شده‌ بود- پیروز شود اما پس از یک دعوای حقوقی بی‌حاصل، دو طرف با یکدیگر به توافق رسیدند و برای بهره‌مند شدن از منافع اختراعشان در بریتانیا شرکت «ادیسووان» را تأسیس کردند. این شرکت در سال ۱۸۹۲ م. جزئی از کمپانی بزرگ جنرال الکتریک (متعلق به ادیسون) گردید.

 

همانطور که گفته شد، بیشتر اختراعات ادیسون حاصل تکمیل ایده‌های دیگران و کار دسته‌جمعی گروه بزرگی از تکنسین‌ها و کارمندانی بود که تحت نظارت او به تحقیق و آزمایش می‌پرداختند. لویس لاتیمر دستیار آفریقایی-آمریکایی ادیسون که در پروژهٔ چراغ الکتریکی نقش مهمی داشت، از جملهٔ این افراد است.اگر امروز کمتر نامی از کسانی مانند او به میان می‌آید، به این دلیل است که ادیسون غالبا همکاران خود را در افتخار و اعتبار اختراعاتش سهیم نمی‌کرد. با این همه شکی نیست که بدون قدرت سازماندهی و خصوصاً همت بلند ادیسون دست یافتن به این همه موفقیت ممکن نبود.

 

نیکلا تسلا فیزیکدان بزرگ و یکی از همکاران ادیسون دربارهٔ روش او برای حل مسائل می‌نویسد: «اگر ادیسون می‌خواست سوزنی را در انبار کاهی پیدا کند، با پشتکارفراوان دانه به دانه رشته‌های کاه را کنار می‌زد تا بالاخره سوزن نمایان شود. بارها با تأسف شاهد بودم که چگونه بخش اعظم وقت و انرژی او صرف یافتن یک فرمول جزئی یا انجام دادن محاسبه‌ای کوچک می‌شد.» ادیسون خود نیز در این‌باره گفته‌ است: «نوآوری عبارت است از یک درصد الهام روح و نود و نه درصد عرق ‌ریختن و تلاش کردن.»

 

تسلا دانشمندی شایسته و بهترین کارمند ادیسون بود. او ابتدا از طرف ادیسون مأمور شده بود تا راه‌های توسعهٔ سیستم‌های جریان مستقیم (DC) را بررسی کند اما چون پس از پایان کار ادیسون تعهدات مالی خود را زیر پا گذاشت تسلا تصمیم به ترک شرکت او گرفت. با پذیرش استعفای تسلا، ادیسون مرتکب اشتباه بزرگی شد چرا که چندی بعد تسلا با کشف جریان متناوب (AC) در برابر امپراتوری ادیسون و سیستم DC او قد علم کرد. او با حمایت جرج وستینگهاوس کارخانه‌دار معروف سامانه‌های چندفازی توزیع برق را برپایهٔ جریان AC تکامل بخشید که بسیار کارآمدتر از سیستم ادیسون بود. با وجود تبلیغات منفی جنرال الکتریک، جریان AC روز به روز رواج بیشتری یافت و سرانجام سلطه ادیسون را بر بازار صنایع الکتریکی درهم شکست.

 

در سال ۱۸۸۹م. یکی از کارمندان شرکت ادیسون به اسم ویلیام کندی لوری دیکسون نوعی دستگاه نمایش فیلم اختراع کرد که پنج سال بعد(۱۸۹۴م.) با نام تجاری کینه‌توسکوپ (متحرک نما) در نیویورک به معرض نمایش گذاشته شد. کینه‌توسکوپ دستگاهی بود که هرکس از سوراخ آن به درون می‌نگریست و دسته‌ای را می‌چرخاند، تصاویر متحرکی را مشاهده می‌کرد. این وسیله ابتدا به‌عنوان مکمل گرامافون و برای رونق بخشیدن به بازار آن طراحی شده بود وهدف آن بود که با افزودن امکان تماشای عکس متحرک، بر جذابیت گرامافون نزد خریداران افزوده شود.

 

با وجود اهمیت این اختراع، ادیسون یا دیکسون را نمی‌توان پایه‌گذار سینما دانست؛ کینه‌توسکوپ آنها بیشتر به ماشین «شهر فرنگ» شبیه بود و دریک زمان بیش از یک نفر نمی‌توانست از آن استفاده کند. چنین دستگاهی در عصر جدید که تودهٔ مردم به هیجان و سرگرمی‌های دسته‌جمعی نیاز داشتند چندان به کار نمی‌آمد. ایدهٔ بزرگ کردن تصاویر و بکارگیری پردهٔ نمایش هرگز به ذهن ادیسون نرسید چون همانطور که گفتیم از اختراع کینه‌توسکوپ مقصود دیگری داشت ولی حدود یک سال بعد لویی لومیر صنعتگر ثروتمند فرانسوی با ساختن دوربین فیلم‌برداری و پروژکتور و افتتاح اولین سالن سینما در گراند کافه پاریس (۲۸ دسامبر ۱۸۹۵م.) نخستین گام‌ها را برای علاقمند کردن مردم به این پدیدهٔ نو برداشت. پس از گذشت چند سال، سالن‌های نمایش فیلم در اروپا و آمریکا آنقدر فراوان شده بود که ادیسون نیز چاره‌ای جز پیوستن به این جریان و کنار گذاشتن سینمای تک‌ نفره‌اش ندید.

 

ادیسون در تبدیل سینما به رسانه‌ای همگانی و صنعتی سودآور نقش مؤثری ایفا کرده است. فیلم استاندارد ۳۵ میلیمتری با چهار روزنه در لبهٔ هر فریم که هنوز مورد استفاده قرار می‌گیرد از یادگارهای ادیسون است. وی همچنین مؤسس اولین استودیوی فیلمسازی دنیا (بلک ماریا در ایالت نیوجرسی) است. نخستین فیلم کپی رایت شدهٔ تاریخ سینما با عنوان «عطسهٔ فرد اُت» در این استودیو ساخته شد.

 

در اول فوریه ۱۸۹۳م. ادیسون ساختمان «بلک ماریا» نخستین استودیوی تصاویر متحرک را در وست اورنج ِ نیوجرسی به پایان برد. او کوشید تا اختراع دوربین فیلم‌ برداری را تماماً به خود نسبت دهد و حق استفادهٔ انحصاری از آن را به دست آورد اما در ۱۰ مارس ۱۹۰۲م. ادعای او در یک دادگاه استیناف ایالات متحده رد شد.

 

در ۱۸۹۴م. او در زمینهٔ ترکیب فیلم و صدا تحقیقاتی انجام داد که سرانجام به اختراع کینه‌توفون انجامید. این دستگاه که ترکیب ناجوری از کینه‌توسکوپ و گرامافون استوانه‌ای بود با استقبال مردم مواجه نشد.

 

در ۶ ژانویه ۱۹۳۱م. ادیسون درخواست‌نامهٔ ثبت آخرین اختراع خود «وسیله نگهدارندهٔ اشیاء هنگام آبکاری» را به ادارهٔ اختراعات فرستاد اما پیش از دریافت پاسخ در اواخر همان سال در سن ۸۴ سالگی درگذشت.


نوشته شده در تاريخ یکشنبه یازدهم دی 1390 توسط فرزام احمدی میرصادقی

بیل گیتس

 

 

ويليام هنري گيتس سوم مشهور به بيل گيتس (Bill Gates) رئيس و موسس شرکت مايکروسافت.

 

در حال حاضر مايکروسافت با بيش از چهل هزار کارمند در شصت کشور جهان و با درآمد خالص 25.3 ميليارد دلار در پايان سال مالي 2001 يکي از موفقترين شرکتهاي ايالات متحده امريکا و يکي از راهبران صنعت کامپيوتر بوده است.

 

بيل گيتس در 28 اکتبر سال 1955 در يک خانواده متوسط در شهر سياتل امريکا متولد شد.پدر بيل , ويليام هنري گيتس دوم وکيل دادگستري و يکي از سرشنايان شهر سياتل است و مادر او آموزگار مدرسه و يکي از اعضا هيئت مديره United Way International بود که در امور خيره نيز فعاليت داشت. بيل گيتس در اين خانواده و در کنار دو خواهر خود رشد کرد.گيتس در کودکي بيشتر وقت خود را در کنار مادربزرگ خود گذراند و از او تاثير بسيار گرفت. او از همان دوران کودکي خود روحيه رقابت طلبي خود را نشان داد و سعي مي کرد تا در هر زمينه اي از دوستان خود پيش باشد.

 

گيتس تحصيلات ابتداي خود را در مدرسه عمومي Lakeside پشت سر گذاشت و در آنجا بود که با کامپيوتر آشنا شد.در آغاز يکي سالهاي تحصيلي مسئولان مدرسه Lakeside تصميم گرفتند با کمک خانواده دانش آموزان, يک ترمينال کامپيوتر اجاره کنند و در اختيار دانش آموزان قرار بدهند. در اين هنگام بيل گيتس با کامپيوتر آشنا شد و به سرعت در استفاده از آن مهارت کسب کرد و در سيزده سالگي اولين نرم فزار خود را که يک بازي ساده بود نوشت. گيتس به همراه دوست خود پل آلن (Paul Allen ) که دو سال از گيتس بزرگتر بود و در زمينه سخت افزار کامپيوتر هم مهارت داشت , بيشتر وقت خود را به برنامه نويسي در اطاق کامپيوتر Lakeside ميگذراند.

 

گيتس در سال 1973 وارد دانشگاه هاروارد شد و در آنجا با استيو بالمر (Steve Ballmer) که در حال حاضر رئيس قسمت اداري مايکروسافت است آشنا شد. گيتس زماني که در هاروارد بود يک نسخه از زبان BASIC را براي کامپيوتر MITS Altair طراحي کرد.

 

بيل گيتس در سال 1975 به همراه دوست دوران کودکي خود پل آلن شرکت کوچکي بنام Microsoft با شعار "در هر خانه يک کامپيوتر" ايجاد کرد.مايکروسافت انواع زبانهاي برنامه سازي را براي کامپيوترهاي مختلف توليد ميکرد. در آن زمان مايکروسافت فقط 40 کارمند داشت که شبانه روز بشدت کار ميکردند و کل فروش آن فقط 2.4 ميليون دلار در سال بود.

 

در سال 1980 شرکت IBM براي اينکه از بازار کامپيوترهاي شخصي عقب نماند تصميم گرفت تا کامپيوتر خود را که PC نام گرفت و کامپيوترهاي امروزي نيز مبتني بر آن هستند , بسازد و وارد بازار کند. IBM تصميم گرفت تا کار نرم افزار آن را به عهده شرکت ديگري بگذارد. اين بود که شاهين خوشبختي بر دوش مايکروسافت نشست و IBM قراردي با شرکت کوچک مايکروسافت بست تا نرم افزارهاي سازگار با کامپيوترهاي شخصي IBM توليد کند.کامپيوتر هاي جديد IBM از پردازنده هاي 16 بيتي 8088 شرکت اينتل استفاده ميکرد.

 

بنابراين مايکروسافت براي فروش زبانهاي برنامه سازي خود به يک سيستم عامل 16 بيتي نياز داشت.در آن زمان شخصي بنام تيم پاترسون در کارگاه خانه خود يک کامپيوتر 16 بيتي کوچک ساخته بود و براي آن يک سيستم عامل ساده 16 بيتي نوشت که نام DOS 86 را براي آن انتخاب کرده بود. بيل گيتس کليه حقوق سيستم عامل DOS 86 را با قيمت 75 هزار دلار بدست آورد. بيل گيتس و پل آلن سيستم DOS 86 را متناسب با کامپيوتر هاي شخصي IBM تغيير دادند و امکانات بيشتري را به آن افزودن و از آن يک سيستم عامل قوي 16 بيتي ساختند.

 

مايکروسافت اين سيستم عامل را MS-DOS ناميد. MS-DOS برروي کامپيوترهاي شخصي IBM جاي گرفتند و IBM درصدي از فروش کامپيوترهاي PC خود را براي استفاده از MS-DOS به مايکروسافت مي پرداخت. و رفته رفته امپراتوري آقاي بيل گيتس بر روي MS-DOS بنيان نهاده شد. بعدها مايکروسافت با توليد سيستم عامل گرافيکي Windows و محصولات موفق ديگر گامهاي بزرگتري بسوي موفقيت برداشت.طبق آخرين آمار بيش از 95 درصد از دارندگان کامپيوترهاي شخصي در سراسر جهان از محصولات مختلف مايکروسافت استفاده ميکنند.

 

درحال حاضر بيل گيتس با بيش از 50 ميليارد دلار, ثروتمندترين مرد دنيا شناخته شده است.او اين مقام را چندين سال است که حفظ کرده. يکي از دلايل موفقيت مايکروسافت به گفته خود گيتس استخدام افراد با هوش در اين شرکت است.گيتس زماني که فقط 19 سال داشت مايکروسافت را مديريت ميکرد.او بقدري کار ميکرد که حتي گاهي چند روز محل کار خود را ترک نمي کرد و به همراه کارمندان خود بسختي برروي پروژه هاي مختلف و سفارش مشتريان کار ميکرد.

 

گيتس در سال 1994 با مليندا فرنج گيتس ازدواج کرد که حاصل آن يک دختر (متولد سال 1996) و يک پسر (متولد سال 1999) بوده است.بيل گيتس راه مادر خود را ادامه داد و بهمراه همسر خود چندين موسسه خيره در سراسر دنيا تاسيس کرد.هم اکنون بيل گيتس همراه همسر و فرزندان خود در شهر سياتل ساکن است.


.: Weblog Themes By Pichak :.


تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک

تبادل لینک

خرید بک لینک